به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ امروزه بیشتر روانشناسان تربیتی معتقدند که کارکنان مدرسه، نقشهای حساس و حرفهای در سلامت روان دانشآموزان ایفا میکنند. این نگاه مبتنی بر این واقعیت است که جوامع هرگز به اندازه و تعداد کافی متخصصان سلامت روان نخواهند داشت تا بتوانند به جمعیت روزافزونی که نیازمند خدمات تشخیصی و درمانی هستند، کمک کنند. بنابراین، باید تأکید و توجه را بر کوششهایی در جهت پیشگیری از عدم سلامت روان معطوف داشت و افراد را برای مواجهه با مشکلات خود و اقدام شایسته در آن موارد آموزش داد. مدرسه بهعنوان دومین نهاد تأثیرگذار پس از خانواده، میتواند نقش بیبدیلی در شناسایی، پیشگیری و حتی درمان مشکلات جزئی روانی و عاطفی دانشآموزان ایفا کند.
اهداف مدرسه در حوزه سلامت روان
برای نیل به اهداف سلامت روان در کودکان و نوجوانان، مدرسه باید در جهات زیر عمل نماید:
۱. از بین بردن شرایط ناسالم و نامطلوب: شناسایی و حذف عواملی که در حوزه فعالیت و کنترل مدرسه قرار دارند و میتوانند به سلامت روان دانشآموزان آسیب بزنند.
۲. کمک به دانشآموزان در بهبود محیط و اجتماع: آموزش و تشویق دانشآموزان برای مشارکت در بهتر ساختن محیط زندگی و اجتماعی خود.
۳. شناخت زودهنگام مشکلات روانی و عاطفی: شناسایی هرچه زودتر مشکلات روانی و عاطفی در بین دانشآموزان (و حتی کارکنان مدرسه) و ارجاع آنان به مراکز تشخیص و درمان.
۴. هماهنگی برنامههای مدرسه با خانه: هماهنگ ساختن برنامه مطالعه، کوششهای آموزشی و تربیتی مدرسه با برنامههای والدین در خانه و سایر نهادهای اجتماعی مؤثر در زندگی کودک.
۵. ارائه کمکهای روانی و تربیتی: ارائه کمکهای مختلف روانی و تربیتی به کودکانی که به آنها نیاز دارند.
۶. مطالعه مستمر سلامت روان مدرسه: مطالعه مداوم و سیستماتیک از شرایط سلامت روان حاکم بر مدرسه و ایجاد تغییرات مناسب در برنامههای درسی، مقررات اجرایی و تدارکات لازم.
۷. آموزش ضمن خدمت به کارکنان: کمک به کارکنان مدرسه در فراگرفتن هرچه بیشتر درباره رشد، یادگیری، شخصیت و سازگاری کودک و نوجوان و کسب بینش بیشتر درباره نیازهای آنها و نیازهای شخصیتی خویش.
نقش معلم در سلامت روان دانشآموز
برخی معتقدند که اگر معلمان به مسائل مربوط به بهداشت و سلامت روان دانشآموزان بپردازند، به موقعیت آموزشی و یادگیری دانشآموزان لطمه وارد میشود و حتی نظم و انضباط مدرسه را بر هم میریزند. این گروه تأکید میکنند که معلمان نباید از نقشهای سنتی خود پا فراتر نهند و در نقش روانشناس آماتور عمل کنند، زیرا به احتمال زیاد آسیب بیشتری به دانشآموزان وارد خواهد شد.
با این حال، روانشناسان و مربیان تعلیم و تربیت، معلم را مرجع واقعیت برای کودک میدانند. در مدرسه، کودکان باید بیاموزند که با زندگی آنچنان که هست مواجه شوند، نه آنگونه که میل دارند باشد. آنان باید بیاموزند که با آداب و رسوم و ارزشهای موجود در جامعه خود را منطبق سازند و به نیازهای دیگران توجه داشته باشند.
لزومی ندارد که معلمان از نقش واقعی خود پا فراتر نهند، بلکه از آنان انتظار میرود رفتار و فعالیتهای معمولی خود را بر اساس اصول و ضوابط سلامت روان، مورد آزمون و ارزشیابی قرار دهند. معلمان با آزمون نگرشها، احساسات، ارزشها و رفتار خود از یک سو، و مشاهده کودکان و تعبیر و تفسیر رفتار آنان و کشف مشکلاتشان از سوی دیگر، میتوانند موقعیتهای آموزشی را در جهات مثبت، پیشگیری و یا درمان از نو سازمان بدهند.
چرا کودکان بدرفتاری میکنند؟
اکثر کودکان به خوبی تشخیص میدهند که پذیرفتن نقشی که با ارزشهای مجاز در جامعه در تعارض است، آنان را به مخاطره میاندازد و برای رفتاری که از نظر اجتماعی درست و ارضاکننده نباشد، باید انتظار تنبیه داشته باشند. با این حال، عدهای از کودکان و نوجوانان برای والدین و مدرسه مشکل میآفرینند. دلایل عمده این رفتار عبارتند از:
۱. نیاموختن رفتارهای اجتماعی
کودکان از همان اوان طفولیت، عادات و رسوم افرادی را که به رفتار آنان پاداش میدهند، میشناسند و میپذیرند. بر اساس این الگوها، والدین و بعدها معلمان و همسالان، رفتار اجتماعی آنان را شکل میدهند. کودک منزوی که اغلب تنبیه میشود و معجونی از شکست در خانه و مدرسه را تجربه میکند، بیشک انگیزه کمی برای پذیرش ارزشهای صحیح مدرسه دارد.
۲. تعارض نقش
زمانی که از کودکان انتظار میرود نقشهای مختلفی را ایفا کنند و این نقشها با یکدیگر در تعارض باشند، کودک به نقشی که بتواند بیشترین پاداش را به رفتار او بدهد، گرایش پیدا میکند. برای مثال، ممکن است در خانوادهای فحش دادن مرسوم باشد و نشانه پایگاه اجتماعی در گروه همسالان محسوب شود، در حالی که در مدرسه با مجازات همراه است. چنین اختلافاتی ایجاب میکند که معلم شناخت صحیحی از جمعیت مدرسه خود داشته باشد.
۳. شرایط مدرسه
شرایط نامطلوب مدرسه مانند پرجمعیتی کلاسها، نبود وسائل و امکانات لازم، عدم سازماندهی فعالیتها، نامناسب بودن تکالیف درسی و عدم شناخت معلم از دانشآموزان، از جمله عواملی است که به بدرفتاری دانشآموزان منجر میشود.
۴. ویژگیهای شخصیتی کودکان
مهمترین نیازهای بنیادی کودکان، نیاز به تعلق داشتن و احساس امنیت و ارزشمند بودن است. کودکانی که نتوانند این نیازها را در خانواده تأمین کنند، در مدرسه به دنبال جبران آن هستند. این جلب توجه ممکن است از طریق پیشرفت تحصیلی، رفتار شیرین و جذاب، یا حتی ایجاد مزاحمت و بیانضباطی تجلی پیدا کند.
۵. شخصیت و رفتار معلم
معلمی که با کودکان در مبارزه بر سر قدرت است و به رفتارهایی مانند استهزاء، تمسخر، سرزنش و تحقیر دست میزند، نفرت را به جایی میرساند که اکثر دانشآموزان را به شورش و رفتار خصمانه میکشاند. مسئولان موظفند افراد شایسته و سالم از نظر روانی را استخدام و تربیت کنند.
روابط معلم با دانشآموز
کارل راجرز، از اصطلاح «روابط کمکی» برای تعریف نگرشها و رفتار معلم استفاده میکند. او نگرش آزادمنشانه و پذیرا را پیشنهاد میکند؛ به این معنا که معلم باید کودک را بپذیرد، هرچند که نمیتواند رفتار او را بپذیرد. کودک باید بهعنوان یک شخص احترام شود و بهعنوان انسانی با تواناییهای بالقوه برای آینده ارج نهاده شود.
معلم نباید کوشش خود را صرف حکمروایی بر کودک کند، بلکه باید سعی در جهت دادن اعمال کودک به سوی پیشرفت موفقیتآمیز و سازگاری هرچه بیشتر داشته باشد. معلم باید قادر به بیان و ابراز احساسات واقعی خود باشد تا کودک بتواند او را بهعنوان یک انسان شریف و قابل اعتماد ببیند.
البته معلم درمانگر نیست، اما اغلب بهطور غیررسمی کودکان را مورد مشاهده قرار میدهد. در موارد حاد و مشکلات جدی، معلم باید با آگاهی کامل از محدودیتهای خود، کودک را به مشاور مدرسه یا روانشناس ارجاع دهد.
همکاری متقابل خانه و مدرسه
مدرسه خانه نیست و خانه نیز مدرسه نیست. هرچند کودک سالانه بیش از یک هزار ساعت در مدرسه و بیش از ۱۸ ساعت در روز را در خانه سپری میکند. اگر والدین در مورد نوع رفتاری که مدرسه سعی در القای آن به کودک دارد، بیتوجه باشند، احتمال یادگیری ناچیز خواهد بود.
همخوانی و هماهنگی خانه و مدرسه در تربیت کودک، او را در نیل به تماس و درک بهتر واقعیت و تثبیت شخصیت یاری میدهد. در حالی که ناهمخوانی در ارزشها و فعالیتهای خانه و مدرسه، به تعارض، ناکامی و اضطراب در کودک منجر میشود.
انجمن خانه و مدرسه
انجمنهای خانه و مدرسه با ایفای نقش فعالتر، باید والدین را در درک و شناخت فرزندانشان کمک کنند. بهترین نوع این جلسات، جلساتی است که با حضور والدین، فرزندان و معلمان تشکیل میشود. این برنامهها نیاز به گردانندهای ماهر و آشنا به اصول تربیتی و روانی دارد.
اهداف اصلی انجمن خانه و مدرسه عبارتند از:
-
ایجاد رابطه دوستانه و صمیمانه بین معلمان و والدین
-
کمک به والدین در درک هرچه بیشتر فرزندان خود
-
کمک به والدین در شناخت آنچه مدرسه برای کودک انجام میدهد
-
آشنا ساختن معلمان با شرایط خانوادگی دانشآموز
-
توانمندسازی والدین و معلمان برای برنامهریزی مشترک
در مصاحبههای مشاورهای، معلم باید به گفتههای والدین گوش دهد، با آنان هماحساسی کند و کوشش کند مسائل را از دیدگاه آنان بنگرد. در نهایت، ممکن است والدین در رابطه بین نگرشهای خود و رفتار کودک، به بینش جدیدی دست یابند که به ایجاد تغییراتی هرچند جزئی در رفتارشان نسبت به کودک منجر شود.
جمعبندی
مدرسه و معلم، نقشی فراتر از آموزش صرف دروس دارند. آنان در خط مقدم شناسایی، پیشگیری و کمک به حل مشکلات روانی و عاطفی دانشآموزان قرار دارند. با شناخت عوامل مؤثر بر سلامت روان، ایجاد روابط کمکی و همکاری مستمر با والدین، میتوان گامهای مؤثری در جهت تربیت نسلی سالم و سازگار برداشت. مدرسه بهترین فرصت را در اختیار دارد تا نه تنها بر روی کودکان و نوجوانان، بلکه بر روی والدین آنان نیز کار کند و با ایجاد هماهنگی میان دو نهاد خانه و مدرسه، زمینه را برای رشد و تعالی همهجانبه دانشآموزان فراهم آورد.
منبع: برگرفته از کتاب «رفتارهای بهنجار و نابهنجار کودکان و نوجوانان و راههای پیشگیری و درمان نابهنجاریها»، تألیف دکتر شکوه نوابینژاد
